محمد طاها

محمد طاها جان تا این لحظه 7 ماه و 13 روز سن دارد

خوشحالی پس از دیگری

طاهای ما در این هفته مرتب مهمونی بوده و در اینجا بدور از چشم کوثر خانم سوار دوچرخه شده و خوشحال بود

این هم خونه خانم که مادر بزرگ  مادر بزرگش میشه  و مهمونی عید بوده از کارهای جالبت اینکه وقتی منو میبینی از خنده نمیدونی چکار کنی و خودت رو لوس میکنی و سرت رو روی شونه هام میگذاری و وقتی میخوابی راحت غلط میزنی و از پشت میشی و فکر کنم دیگه برای بیرون اومدن مروارید های دهنت چیزی نمونده و خیلی اذیت داری میشی 

 

این هم یکی دیگه از فرشته های اسمونی که نصیب خاله مامانت شده و همه خانواده ما رو ذوق زده کرده و شب و روز خودمون رو نمیشناسیم و نمیدونیم چگونه شکر خدا رو بجا بیاریم 


تاریخ : 26 فروردین 1393 - 23:04 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 48 | موضوع : وبلاگ | 11 نظر

مهمونی رفتن جوجو

اینهم نتیجه زحمات عکس بابای مهری ماه 


تاریخ : 16 فروردین 1393 - 17:44 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 145 | موضوع : وبلاگ | 24 نظر

سیزده بدر 93

سیزده امسال با وجود این موهبت الهی قسمت شد بریم روستائی نزدیک کاشان به نام مرق که در این روستا مزار دانشمند و شاعر والا مقام به نام بابا افضل که جای با صفا و سر سبزی است و با وجود فامیلها و طاها رنگ و بوی دیگری گرفت امید وارم به همه نی نی های خوب و خوشگلم خوش گذشته باشه


تاریخ : 13 فروردین 1393 - 22:25 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 69 | موضوع : وبلاگ | 8 نظر

عید 93

سال نو  رو به همه کوچولوهای دوست داشتنی خودم تبریک میگم امیدوارم که امسال، سال خو شی برای همه نی نی ها و خانواده هاشون باشه .

امسال اولین سالی بود که طاها جوجو سر سفره هفت سین ما بود و امیدوارم همه نی نی ها سالم و سلامت باشن  

 

در این سال جدید  کارهای زیادی یاد گرفته که بعدا مفصل میگم  ما بعد چند سال تصمیم گرفتیم یه سفر مارکوپولوئی داشته باشیم   و به همین علت نتونستیم جوجوی خودمون رو ببریم و ترسیدیم سرما بخوره و آب به آب بشه اول عید رفتیم یزد و دو شب ماندیم و 2 شب بندر عباس و 2 شب قشم و 1 شب لارستان و 1 شب صفا شهر که در این چند روز دلم خیلی برای طاها تنگ شده بود و وقتی اومدیم اول غریبی میکرد ولی بعدا خوب شد و حسابی خودش رو به ما میچسباند 

 

قربون این خنده هات بشم  


تاریخ : 11 فروردین 1393 - 17:59 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 92 | موضوع : وبلاگ | 11 نظر

حرف اخر سالی

با سلام به همه دوستانم امسال خدا به ما فرشته ای اینچنین داده و عکس پائین مربوط به جشن پایان سالی است که از طرف شرکت ما گرفته بودند و تو در آن شرکت کردی و خبر دومین خبر خوش اینکه نوه دوم من توی راهه و نمیدونم برای کدام خبر سپاس و شکر گذاری کنم امیدوارم خداوند به همه دوستان سلامتی بدهد

در این پایان سال از تمام دوستانی که با پیامهای خود ما رو همراهی کردند و در غم و شادی ما شریک بودن ارزوی پیروزی و سر بلندی و شادکامی رو همراه بهترین دعای خیر و برکت دارم خدایا تمام فرشتگان رو در پناه امام زمانت حفظ کن و سالی خوش برای همه ارزو دارم در موقع سال تحویل همه رو دعا کنید چه زنده و چه کسانی که به رحمت خدا رفتن پست بعدی بعد مسافرت قشم و کیش 93.1.7


تاریخ : 27 اسفند 1392 - 22:34 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 149 | موضوع : وبلاگ | 19 نظر

زینت بابا

دیگه نمیشه جلو طاها چیزی خورد هرچیز خوردنی که میبینه به قدری نگاه میکنه و دست و پا میزنه که دیگه ما رو شرمنده نگاهش میکنه شما بگید با این نگاه میشه چیکار کرد؟

این هم نتیجه بستنی خوری


تاریخ : 15 اسفند 1392 - 21:17 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 202 | موضوع : وبلاگ | 24 نظر

مهمونی رفتن جوجو

باسلام به همه دوستان ایام عید و مسافرت داره نزدیک میشه امیدوارم این سال جدید رو خوب شروع کنید و سال خوشی برا همه باشه راستی شهر کاشان مردمان مهمون نوازی هستند و آثار تاریخی زیادی داره و کلوچه های خوشمزه و گلاب که دیگه نگو شهرت جهانی داره اگه تصمیم مسافرت داشتید خوشحال میشیم که به شهر ما هم سفر کنیدراستی میدونستید که در کاشان یه حمام هست که زن و مرد با هم میرن داخل تا نبینید باورتان نمیشه


تاریخ : 13 اسفند 1392 - 20:15 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 113 | موضوع : وبلاگ | 8 نظر

اولین طعم کباب

طاها جونم این روزها خیلی آب از دهننش میره و لثه هاش میخواره دیگه لثه کشم تاثیری نداره ، به گفته مادرم گوشت براش کباب کردیم اولش فکر کردیم که دوست نداره ولی بعد دیدیم که دیگه بیخیال کباب نمیشه و دست بردار نیست و امروز برای اولین بار طعم کباب را چشید.

اینم عکس جدیدش.


تاریخ : 08 اسفند 1392 - 17:57 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 136 | موضوع : وبلاگ | 16 نظر

عسلم

دیگه نمیشه ازت دور بود چون داری یواش یواش شیطونی میکنی و تنهائی رو دوست نداری دیگه اینکه داری یه جائی برای خودت در کنار سفره باز میکنی و همه چیزی رو مزمزه میکنی و همه چیزی میخوری و تا حالا نشده که ناشکری کنی و از غذائی بدت بیاد هر شب باید حداقل نیم ساعت با من پای کامپیوتر بشینی و دوستانت رو وقتی میبینی خنده های قشنگی میکنی و ساکت هستی و به دستهای من نگاه میکنی و بلد شدی با کلید های کیبورد بازی میکنی 

 البببا


تاریخ : 05 اسفند 1392 - 14:45 | توسط : بابائی طاها | بازدید : 133 | موضوع : وبلاگ | 14 نظر